پنداشته بودم که برای بودن باید بود . آموخته بودم که برای رفتن با ید شروع کرد؟!
حال تمام آموخته هایم خود را خاطره میبینم ترس از تکرار آموخته ها فکرم را می لرزاند.
لبخندی تلخ لبانم را نوازش می کند ...!گوری شدم تهی از هیچ از خلسه نبودن.
می پنداشتم که چرا ؟؟؟
جوابی نیست.
عذابمان کردند!
نوشته شده در ساعت12:36 توسط : مهدی
